به مرحله ای که اگه بگی چرا این کارو کردی بدون استثنا پشت چشم نازک کنه و بگه : "وااااا آجیییی! مگه چیکار کردم؟!؟!"
و چنان حق به جانب که عجیبه خودکونو نکشتیم ازدستش!
هنوز هم پر از شیطنت های خوبه، پر از خنده و عشق؛ متاسفانه زود بزرگ شدن کار دستش داد و بی نهایت الان بزرگه.
بیشتر از انکه بهش بخوایم یاد بدیم بزرگ شه باید یاد بدیم بچگی کنه
هرروز حداقل یک مورد تذکر داریم که این چه طرز حرف زدنه؟ مگه توچندسالته؟! و خواهش کنیم مثل خانم های خاله زنک(!) با اطرافیان برخورد نکنه!
ووشو میره، کلاس قرآن میره، و بین همکلاسیهاش جزو سه نفر مو بلنده و اینها نهایت خوشبختی 8سالگیهای متولد هشتاد و هشنه.
دوستش دارم همچنان ، هرچند که بوسیدنش کم کم داره برام سخت میشه.
برچسب:
نویسنده: آراد حسینیپور