فندق خواهر عروس می شود - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 19:38
در گیر و دار مراسم خواستگاری روزهای قبل اومدنشون: آرزو اومد خونمون و بعد سلام کردن به همه شیما رو دید با لفظ سلاااام خواهر عروس باهاش سلام کرد! یهو زهرا پرید جلو و خیلی جدی گفت منم خواهر عروسممم ها! ما هیچ...ما نگاه!!! روزی که رفتیم آزمایش تا جواب رو دادن زنگ زدیم خونواده و خبر دادیم و ... تا رسیدیم...
- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 13:51
زهرا دیگه به مرحله ای رسیده که بزرگ شده. به مرحله ای که اگه بگی چرا این کارو کردی بدون استثنا پشت چشم نازک کنه و بگه : "وااااا آجیییی! مگه چیکار کردم؟!؟!"و چنان حق به جانب که عجیبه خودکونو نکشتیم ازدستش! هنوز هم پر از شیطنت های خوبه، پر از خنده و عشق؛ متاسفانه زود بزرگ شدن کار دستش داد و بی نهایت ال...
فندق خواهر عروس می شود! - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 14:05
در گیر و دار مراسم خواستگاری روزهای قبل اومدنشون: آرزو اومد خونمون و بعد سلام کردن به همه شیما رو دید با لفظ سلاااام خواهر عروس باهاش سلام کرد! یهو زهرا پرید جلو و خیلی جدی گفت منم خواهر عروسممم ها!
عروسک بازی - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:16
چنذروزیه که از این عروسکهایی که دستشویی میکنن دیده و حسابی خوشش اومده! همون اول هم اسم عروسکهارو گذاشت عروسک جیشی...!(ببخشید اما خب اینجوری میه من بید به متن اصلی وفادار بمونم :)) )خلاصه که یکی دوبار پیش بابا نق زد و بابا می گفت نه نمیدم اما مشخص بود نهایتا 3 روز دیگه عروسک تو بغلشه...پریروز که اومد
باباجون - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:16
نویسنده: آجی لعیا - چهارشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۴یک نوحیه به اسم آقاجون. انقدر زهرا گوش داد و با دل سوخته خوند و عزاداری کرذ دیگه اعصابشو ندارم...! طبق معمول دراز کشیده بود رو کمرم،میزد تو سرش و گوش میداد،منم الان تو ثوابش شریکم((: گیر داده که پسر اما حسین داره اینو میخونه...
اولین دندون - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:16
نویسنده: آجی لعیا - یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۵شادی یعنی تو! تویی که ذوق زده و برای اولین بار بعد از مدتها بدون در زدن میپری تو اتاق و با خوشحالی میگی آجی یک خبر خیلیی خوب! در مورد دندونامه...با جیع و خوشحالی میگی ببین لق شده! و یکی از داستان های بزرگ شدنت داره شروع میشه... ذوق زدنهات خوبه...خیلی خوشح...
دندونش! - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:16
فندق روزهای کودکی دیر زمانیست که بزرگ شده! یادم نمی آید کی و کجا...!اما دیروز اولین روز مدرسه آزمایشی بود و چند هفته پیشش اولین دندانش افتاد داستانش جالب بود،لق لق لق...و می ترسید که به دندان دست بزند! دندان زیری که نوک زد دیگر مجبور به کشیدن شد و مامان در طی تلاشهایش برای کندن دندان فقط جوجه ر بیشت
بزرگ خانوم - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:16
چند ماه قبل یکهو حواسم جمع شد به آهنگی که از اتاق می آمد...بعله! دختر خانوم آهنگ گوش میداد و همراه با خواننده میخواند...از عشق و نفرت و خودکشی و همچین چرت و پرتهایی!با عصبانیت تبلت رو گرفتم و آهنگها رو حذف کردم و ضجه میزد که نکن! آهنگها که پاک شد و دید همه چیز تمام شده با یک ناراحتی عجیبی هق هق میکر
جوجه طلا (: - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:16
نویسنده: آجی لعیا - جمعه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۵چند وقته دارم فکر میکنم تو زندگی دخترها "جوجه" گفتنهایی خیلی دلچسبه ((: حالا این جوجه گفتنها از الان واسه تو به اسم من ثبت شد ، احتمالا The One که بخواد جوجه صدات کنه یکم برات قدیمی شده((: شروع کردی درس خوندن ، ببخشید اگه همه خاطراتت رو ثبت نکردم، ببخش ا
7 سالگی هایت - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:16
و این دوماه! دیگه داره میره مدرسه...مشق هاشو می نویسه و من مهم ترین قسمت این روزهاش نیستم...!پریروز امتحان ریاضی داشت و من داشتم می مردم که بگردمت من تو کی بزرگ شدی که امتحان داشته باشی آخه؟ امروز هم یک تل بنفش رنگ پلاستیکی نشونم داد که هدیه روز دانش آموزش بود ((: آخرین هدیه روز دانش آموزم مصادف بود
مزمز - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:16
بعد از کار مستقیم رفتم باشگاه بعد هم با یک سرماخوردگی و سردرد شدید رسیدم خونه. رو میز کنار تلویزیون یک بسته بادوم زمینی سرکه ای بود و من با خوشحالی رفتم که چندتایی رو نیست و نابود کنم!اولی رو گذاشتم دهنم...هی گفتم واه مگه اینا سرکه ای نیست!؟ چرا طعم نداره! چرا ترد نیست! میگم زهرا اینا چرا سرکه ای نی...
عزیز ِآجیش - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:16
مدرسه ها هم تموم شد، کارنامه اش هم اومده و به قول بابا خخخخخ گفتن و معلم بهش خندیده ((: خداروشکر همه ی نمره هاش خیلی خوب دادن و خیالمون راحت شده (:از این روزهای جوجه بخوام بگم اینه که بیشتر ددونهاش داره کم کم می افته و داره به پروسه دندون افتادن و کندن عادت میکنه، باورش مشکله که چندسال از اولین روزی
هفتگی - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 2:16
قرار شده از این به بعد هفتگی سرکار علیه با من باشه، به هرحال کار میکنیم و خواهر بزرگ و اهم اهم ((: حالا چقدر؟هفته 2تومن! بله میدونم با این فرمون پیش برم ورشکستگیم نزدیکه((: حالا باز مدرسه ها شروع بشه هفته ای 5 تومن میدم بهش...اصل قضیه رو گوش کنید! هفته ی اول: 3 یا 4 روز گدشته اومد بالا سرم منم تقریب